بردیا جونم...
به نام خدا...
خوابیدی... با کلی غر غر.... قبلا هم گفته بودم که غر غر کردنتم دوست دارم
آخه من عاششششششقتم....عاشق سرک کشیدنتم... وقتی چیزی توجهتو جلب میکنه خم میشی تا جای ممکن... که بفهمی چه خبره؟ کی کجا رفته؟؟؟کاری که باید با چهار دست و پا رفتن انجام بدی و نمیدیییییی
عاشق بابای مهربونتم هستما... یه وقت بابایی فکر نکنه اونو یادم نیست....gif)
عزیزم... الهی دورت بگردم ... داری تو خواب میخندی....gif)
آخه تو چه خوابی میبینی که میخندی؟؟؟ خواب یه عالمه کنترل و گوشی؟؟؟ خواب توپ بازی مامان و بابا برای سرگرم کردن تو؟؟ خواب عروسک مورد علاقت(شیر تولو)... یا شاید خواب خاله جون... یا بابابزرگ...؟؟؟ آهاااااا فهمیدم خواب خوراکی های خوشمزه؟؟؟
.gif)
ولی اینو بدون...
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خواب است...
شعار نمیدم... واقعا خوشتر است... خیال حرف زدنت... خیال دویدنت...وقتی حرف بزنی و بدویی من پرواز میکنم عزیزم...
خدا کنه همیشه خوابای رنگی ببینی و راحت بخوابی و رو لبات خنده باشه....
خدایا ازت ممنونم... این همون گل پسریه که ٨ ماه و ١٧ روز پیش بلد نبود شیر بخوره... و منم همون مامانی هستم که با گریه هاش دست و پامو گم میکرم...هر چند هنوزم دوتامون اول راهیم...
شکرت....
![]()
این روزا زیاد ازت عکس نمیگیرم... تقصیر خودته... نمیذاری... مثل قبل نیستی که
چپ و راست فلش بخوره تو صورتت و تو هم هیچی نگی... همش حمله میکنی که دوربینو بگیری...

اینطوری دیگه دستت به دوربین نمیرسه...

در راستای آشنایی با جهان پیرامون... همه چیزو میبری تو دهن خوشگلت... به جوجه بیچاره رحم کن پسرم....gif)
بردیا جونم...
شاد باش و دیر زی


بردیا جونم...
